ا
امروز: شنبه, ۵ اسفند , ۱۳۹۶

سردار شهید نبی الله علی عسگریان (جدید)

سردار شهید نبی الله علی عسگریان (جدید)
دریکی از محله های شهرستان فلاورجان (زازران) دیده به جهان گشود. پدرش کشاورز و دومین فرزند خانواده بود اودر حین تحصیل در کشاورزی کمک حال پدر بود و مخارج خانواده را از کشاورزی تامین می کرد و در تظاهرات علیه رژیم پهلوی نقش فعالی داشت که بخشی از درآمد را به مبارزه با رژیم فاسد پهلوی اختصاص می داد.؛

*با کلیک روی لینک ها عضو شوید…

کانال تلگرام: https://telegram.me/tayyebin_ir

گروه تلگرام: https://t.me/joinchat/B0RxRkJhZCAV8aqsOV7x0A

سایت: www.tayyebin.ir

 

مسئولیت : فرمانده گردان جند الله

نام پدر: رمضانعلی

تاریخ تولد : ۱۳۴۳

تاریخ شهادت : خرداد ماه ۱۳۶۳

محل شهادت : کردستان، دیوان دره روستای نرگسِله

نحوه شهادت : براثر شکنجه های فراوان دموکرات و کموله

مزار شهید : شهرستان فلاورجان، گلزار شهدای زازران

دریکی از محله های شهرستان فلاورجان (زازران) دیده به جهان گشود. پدرش کشاورز و دومین فرزند خانواده بود اودر حین تحصیل در کشاورزی کمک حال پدر بود و مخارج خانواده را از کشاورزی تامین می کرد و در تظاهرات علیه رژیم پهلوی نقش فعالی داشت که بخشی از درآمد را به مبارزه با رژیم فاسد پهلوی اختصاص می داد. او اهل مطالعه بود و بیشتر قرآنی که همراه داشت تلاوت می کرد و علاقه ی خاصی به سوره واقعه داشت.

شهید علی عسگریان محبت بسیار و عمیق به حضرت امام داشت که ایشان جانشین امام زمان (عج) و از ولایت امام معصوم دو شأن مرجعیت دینی و زعامت سیاسی جامعه اسلامی را دارا است و از این رو ولایت حضرت امام را به عنوان فقیه جامع الشرایط پذیرفته و به لوازم آن پایبند بود و اطاعت و پیروی از ایشان را بر خود واجب می دانست و اعلامیه های حضرت امام را بین مردم توزیع می کرد و به رو شنگری مردم می پرداخت او قبل از پیروزی انقلاب سفری به قم داشت که از چگونگی فعالیت های انقلابی خبردار شود. او در زمان پیروزی انقلاب با شعار نویسی و پارچه نویسی به جمع تظاهر کنندگان خیابان های اصفهان پیوست و روزی هم به فکر نوشتن شعار مرگ بر آمریکا به زبان انگلیسی افتاد که با خود به میدان امام اصفهان برد و بین تظاهر کنندگان حمل نمود.

شهید در سال ۱۳۵۸ به فرمان تاریخی حضرت امام(ره) مبنی بر تشکیل بسیج به عضویت در آمد و فعالیت های خود را به طور شبانه روزی ادامه داد. تا زمانی که امام فرمان حضور در جبهه ها را صادر نمود؛ سر از پا نمی شناخت و به آن  به دیده ی تکلیف نگریست و تلاش کرد تا هرچه زود تر بی چون و چرا و البته آگاهانه به تکلیفش عمل کند. لذا برای فرا گیری آموزش به پادگان آموزشی غدیر اصفهان عزیمت نمود وپس از گذراندن دوره آموزشی با دل و جان و نور امید ، امید وارانه بدون هیچ اجباری با عشق به اسلام از قدرت ایمان و قوت روحی امام روحیه گرفت و در مقابل تجاوز گران و حامیان شرقی و غربی اش به جبهه میرود و در حماسه بزرگ دفاع مقدس با دیگر رزمندگان ، با انگیزه دفاع از مکتب ، انقلاب ، عزت سرزمین خویش با اعتقاد راسخ به درستی و بر حق بودن راهش در مقابل هجوم و تجاوز گسترده دشمن دفاع می کند. در تاریخ ۱۵/۰۶/۱۳۶۰ به عضویت سپاه پاسداران ، این نهاد مقدس درآمد و طولی نکشید برای دفاع از عزت الهی مردم ایران در بیت حضرت امام (جماران) مدافع حریم ولایت با پیر جماران میثاق خون بست و شاگرد مکتب خمینی در مدرسه ی عشق و شهادت و مایه ی قوت قلب مدافعان حریم ولایت شد.

او در تاریخ ۱۹/۱۲/۱۳۶۰ به سیره پیامبر عمل می کند و تشکیل خانواده میدهد که ثمره این پیوند یک فرزند دختر می باشد.

فرزندش شش ماه بیشتر نداشت که پس از پایان ماموریت از بیت حضرت امام به کردستان اعزام شد. و در مدت ۳ ماه با مزدوران کموله و دموکرات مقابله کرد و سپس عازم دیار جبهه های جنوب برای شرکت در عملیات رمضان و والفجر۲ شد.

شهید علی عسکریان با اعتقاد و باور های دینی و اسلامی ای که در روح و جان داشت به صورت داوطلبانه و مشتاقانه مجددا به جبهه های نبرد رفت و با انگیزه و توان روحی برای دفاع در سختی ها و ناملایمت های جنگ به پایداری و استقامت به آن روح شجاعت نبرد و امید به پیروزی در عملیات رمضان رشادت هایی از خود به یادگار میگذارد.

شهید با همت بلند ، تواضع و فروتنی ای که از دیگران ربوده بود در اوایل سال ۱۳۶۲ دوباره عازم کردستان شد و درس هایی که در مکتب عاشورایی آموخته بود و همه ی  ارزش های اخلاقی که با کربلا سرور آزادگان تطبیق داشت در گردان جند الله در عملیاتی در یکی از روستاهای دیوان دره (دواق) پس از ساعت ها مقاومت در یک نبرد نابرابر گروهک کمله و دموکرات او را به اسارت میگیرند.

شهید همانند شیر در بند سنگ دلان روباه صفت که قساوت و ددمنشی را به نهایت رساندند شجاعت و دلاورمردی را از کف نداد و به وادی ترس و هراس گام ننهاد و دوران سخت را با شهامت خود هیمنه و غرور دشمن را در هم شکست و به مدت پنج ماه همه ی شکنجه ها را تحمل نمود و با زمزمه این رهنمود سالار شهیدان که می فرمود : (انَّ کانَ دینَ محَمَّد لم یستَقِم الی بقتلی غیا سُیوفَ خذینی) آن چنان رعب و وحشت در دل جنایت کاران افکند که تصمیم به اعدام آن گرفتند و آن را به همراه دو نفر از همرزمانش در روز میلاد قائم آل محمد (ص) با پای برهنه و کوله باری از مقدار زیاد وزنه در کوهستان ها کیلومتر ها پیاده برده و در روستای نرگسله طی یک دادگاه نمایشی او را به اتفاق همرزمانش به شهادت می رسانند و از کوثر زلال آب حیات می نوشند.که پس از شهادت توسط مردم آن روستا دفن می گردند که با فعالیت های مجدانه و خستگی ناپذیر پدر و برادر، سپاه دیوان دره و اهالی آن روستا پیکر مطهر شهید به زادگاهش انتقال میابد و در میان غم و اندوه و استقبال بی نظیر مردم شهر زارزان تشییع و قطعه ای از خاک گلستان شهدای این شهر پذیرای جسم پاکش می شود.

متن: محمد مومنی

وصیت نامه شهید

با سلام و درود بر  امام امت  و با درود بر تمامی شهدا از صدر اسلام تا کنون  و سلام بر پدر و مادرم و آشنا یان و اما دیدار من با شما در روز قیامت.

پدر بزرگوارم در روز عاشورا امام حسین (ع) بود که سر علی اکبر را به دامن بگیرد و خون او را به آسمان بپاشد و بگوید خدایا این جوان را در راه تو دادم ولی پدرم تو نبودی در روز ۱۵ شعبان ۱۴۰۴ که قصاب در کردستان میخواستند سرم را از تن جدا کنند و گفت میخواهم برای پدرت بفرستم قبل از آن که سرم را از بدنم جدا کنند گفتم به خدا قسم دختر شش ماهه دارم دلم میخواهد که او را ببینم، نو عروسم چشم به راه است که برگردم به خانه، مادر پیر دارم که هر لحظه در انتظار من است این وصیت است که چند لحظه پیش از شهادتم به یادگار نوشتم ولی مسلمانی که به امام حسین(ع) اعتقاد داری دختر کوچکم را مانند دختر کوچک امام حسین(ع) دوست بدارید چون که دختر امام حسین(ع) از پدرش آب میخواست اما دختر من بعدا میگوید که من بابا نداشتم و این حرف کودک معصوم خیلی بار گران است برای مادر بیچاره اش. چه بگوید جوابش را قضاوت با خدا است و قولو کل و وعده و کل حق ؛ و قول وعده ی خدا حق است ، اشهدان لا الله الا الله،   انا لا لله و انا الیه راجعون.

تو خود شاهدی ای خدای آنان              که کردم در ایران خدمت تمام

عــــروس با وفـــــــای مــــن               نــکـن گـــــریـه بــــرای مـن

کــشیــدی رنـــج محنـــت ها               بـــه پــــای مـــن ای مـــــادر

حــــلالــــم کـــن ایــا مـــادر              نـــــمی بــــیــنـی مـــرا دیگر

هــــمـــیــن بــود آرزوی مــن             رهــی رفــتــم کــه بـاید رفت

والسلام…

روابط عمومی ستاد کنگره ملی۱۳۰۰ شهید شهرستان فلاورجان

محمد مومنی

دیدگاه خود را به اشتراک بگذارید

  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.

”

https://telegram.me/tayyebin_irکليه حقوق اين سايت متعلق به سایت کنگره ملی شهدای شهرستان فلاورجان می باشد و کلیه فعالیتهای این سایت مطابق قوانین جمهوری اسلامی ایران می باشد.